دلت راخانه ما کن، مصفا کردنش با من بمن درد خودافشا کن مداوا کردنش با من
سپاس خدایی را که همواره دراندیشه ی بندگانش است.بندگانی که فقط در سختی ها یادش می کنند و در گناهان اورا دور میابند... .
خدایی که در همین نزدیکی است،نزدیک تراز رگ گردن به انسان،خدایی پوشاننده ی گناه،خدایی که هیچ زبانی را یارای سپاسش نیست... .
خدایا،مرا دریاب تا اوج فردا.
مشوشم ازغم دنیا
در آرزوی توام
در قلب خود
به دنبال روح لطیف وپاک تباری ازجنس تو.
در شب های تیره،مرا بردی به اوج خویش.
تا به توبرسم،درهجوم خفاشان بد تینت.
به یادت می نویسد قلم من
در آرزوی تومی نگارد ذهن تار من
می خوانمت در لحظه لحظه ی وجودم،
و به آن فکر میکنم!
به آنجایی که در کنار ذره ای ازوجود تو باشم.
ذره ای ازنورابدی خویش رابه جسم من بخشیدی.
مگذار تار شود قلب من
مرا دریاب که درحسرت توام.
می خوانمت هرجا:
دوستت دارم .....خدای من!
سخن خدای پاک،سوره شعرا(نشانه ی78 الی82)
ابراهیم به کافران گفت:
«و می پرستم همان خدایی که مرا بیافرید وبه لطف خود به راه راستم هدایت می فرماید*همان خدایی که چون گرسنه شوم به کرم خود مرا غذا می دهد وچون تشنه شوم سیراب می گرداند*همان خدایی که چون بیمار شوم مرا شفا دهد*همان خدایی که مرا(ازحیات چندروزه دنیا)می میراند و سپس به حیات ابدی آخرت زنده می گرداند*همان خدایی که چشم امید دارم روزجزا گناهم را بیامرزد*»